تاريخ : دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ | 8:18 | نویسنده : زارع
 

آمدم مجلس ترحیم خودم،
همه را می دیدم
همه آنها که نمی دانستم
عشق من در دلشان ناپیداست

واعظ از من می گفت،
حس کمیابی بود
از نجابت هایم،
از همه خوبیها
و به خانم ها گفت:
اندکی آهسته
تا که مجلس بشود سنگین تر

سینه اش صاف نمود
و به آواز بخواند:
"مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"

راستی این همه اقوام و رفیق
من خجل از همه شان
من که یک عمر گمان می کردم
تنهایم
و نمی دانستم
من به اندازه یک مجلس ختم،
دوستانی دارم

همه شان آمده اند،
چه عزادار و غمین
من نشستم به کنار همه شان
وه چه حالی بودم،
همه از خوبی من می گفتند
حسرت رفتن ناهنگامم،
خاطراتی از من
که پس از رفتن من ساخته اند
از رفاقت هایم،
از صمیمیت دوران حیات
روح من غلغلکش می آمد
گرچه این مرگ مرا برد ولی،
گوییا مرگ مرا
یاد این جمله رفیقان آورد
یک نفر گفت:چه انسان شریفی بودم
دیگری گفت فلک گلچین است،
خواست شعری خواند
که نیامد یادش
حسرت و چای به یک لحظه فرو برد رفیق
دو نفر هم گفتند
این اواخر دیدند
که هوای دل من
جور دیگر بوده است
اندکی عرفانی
و کمی روحانی
و بشارت دادم
که سفر نزدیک است
شانس آوردم من،
مجلس ختم من است
روح را خاصیت خنده نبود

یک نفر هم می گفت:
"من و او وه چه صمیمی بودیم
هفته قبل به او، راز دلم را گفتم"
و عجیب است مرا،
او سه سال است که با من قهر است...

یک نفر ظرف گلابی آورد،
و کتاب قرآن
که بخوانند کتاب
و ثوابش برسانند به من
گرچه بر داشت رفیق،
لای آن باز نکرد
گو ثوابی که نیامد بر ما  

یک نفر فاتحه ای خواند مرا،
و به من فوتش کرد
اندکی سردم شد

آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد
آمد آن گوشه نشست،
من کنارش رفتم
اشک در چشم،عزادار و غمین
خوبی ام را می گفت

چه غریب است مرا،
آن که هر روز پیامش دادم
تا بیاید،که طلب بستانم
و جوابی نفرستاد نیامد هرگز
آمد آنجا دم در،
با لباس مشکی،
خیره بر قالی ماند
گرچه خرما برداشت،
هیچ ذکری نفرستاد ولی
و گمان کردم من،
من از او خرده ثوابی، نتوانم که ستاند

آن ملک آمد باز،
آن عزیزی که به او گفتم من
فرصتی می خواهم
خبرآورد مرا،
می شود برگردی
مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت
نوبت بعد، تو را خواهم برد

روح من رفت کنار منبر
و چه آرام به واعظ فهماند
اگر این جمع مرا می خواهند
فرصتی هست مرا
می شود برگردم

من نمی دانستم این همه قلب مرا می خواهند
باعث این همه غم خواهم شد
روح من طاقت این موج پر از گریه ندارد هرگز
زنده خواهم شد باز
واعظ آهسته بگفت،
معذرت می خواهم
خبری تازه رسیده ست مرا
گوییا شادروان مرحوم،
زنده هستند هنوز
خواهرم جیغ کشید و غش کرد
و برادر به شتاب،
مضطرب، رفت که رفت
یک نفر گفت: "که تکلیف مرا روشن کن
اگر او مرد،خبر فرمایید،خدمت برسیم
مجلس ختم عزیزی دیگر،منعقد گردیده
رسم دیرین این است،
ما بدان جا برویم،
سوگواری بکنیم"

عهد ما نیست ،
به دیدار کسی،کو زنده است،
دل او شاد کنیم
کار ما شادی مرحومان است

نام تکلیف الهی به لبم بود،
چه بود؟
آه یادم آمد،
صله مرحومان
واعظ آمد پایین،
مجلس از دوست تهی گشت عجیب
صحبت زنده شدن چون گردید،
ذکر خوبی هایم
همه بر لب خشکید

ملک از من پرسید:
پاسخت چیست؟
بگو؟
تو کنون می آیی؟
یا بدین جمع رفیقان خودت می مانی؟

چه سوال سختی؟
بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن
زنده باشم بی دوست؟
مرده باشم با دوست؟
زنده باشم تنها،
مرده در جمع رفیقان عزیز
ناله ای زد روحم
و از آن خیل عزادار و سیه پوش و عزیزم پرسید:

چرا رنگ لباس ذکر خوبی ها ، سیه باید؟
چرا ما  در عزای یکدگر از عشق میگوئیم؟
به جای آنکه در سوگم مرا دریابی از گریه
کنون هستم، مرا دریاب با یک قطره لبخند
چه رسم ناخوشایندی است، در سوگ عزیزان ، یادشان کردن
و بعد از مرگ یکدیگر، به نیکی ذکر هم گفتن

اگر جمع میان زندگی با دوست ممکن نیست
تو را می خواهمت ای دوست

جوابم بشنو ای دنیا
نمی خواهم تو را بی دوست

خوشا بودن کنار دوست
خوشا مردن کنار دوست



تاريخ : شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ | 13:19 | نویسنده : زارع
 

متاسفانه به اسم چدن و قابلمه چدنی کلاه بزرگی بر سر ما رفته. آنچه در چند سال اخیر تحت عنوان ظروف چدنی مد شد و به خانه بسیاری از ایرانیها راه پیدا کرد، اصولا چدن و ظرف چدنی نیست.

عزیزانم که اینجا رو میخونید حواستون باشه پول بی زبون رو با خرید ظروف چدنی و به گمان این که دارید خدمتی به سلامت خانواده می کنید و ظروف مضر رو کنار میگذارید هدر ندید. اکثریت قریب به اتفاق ظروف با اسم چدنی در بازار اصولا چدن نیستن. این ظروف آلومینیوم و یا آلیاژ دیگری هستند که با ظاهر سازی به رنگ و شکل چدن دراومده اند و سطح داخلی اون هم متاسفانه با یک لایه تفلون پوشونده شده. یعنی وضعیت ظروف پخت و پز با ورود این به ظاهر چدنها بهتر نشده. این ظروف مضرات ظروف تفلون رو دارند و هیچ حسن ویژه ای جز شکیلتر بودن نسبت به ظروف سابق ندارند. من همه مارکها رو تست نکرده ام اما مطمئنم بسیاری از برندهای خیلی معروف هم فقط اسما چدن هستند.

عزیزان برای اینکه مطمئن بشید چدن شما اصل هست یا نه چند راه وجود داره.

اولین و مهمترین شاخصه اینه که چدن در واقع همون آهن هست که به شیوه خاصی فراوری شده اما در ذات آهن بودنش تردیدی نیست و باید آهن ربا به اون بچسبه. یکی از تزیینات روی یخچالتون که پشتش آهن ربا هست رو بردارید و به ظرف چدنی خودتون بچسبونید. اگه نچسبید مطمئن باشید که اون ظرف چدن نیست.

دیگه اینکه چدن فلزی کم و بیش متخلخل هست. یعنی سطح کاملا صاف نداره. البته نه اینکه حفره حفره باشه، نه. بهترین مثالش چدن روی اجاق گاز هست. اگه دقت کنید قسمت چدنی روی اجاق گاز که قابلمه روی اون قرار میگیره اندکی ناصاف هست.

و البته ظرف چدن واقعی شکننده هست. برعکس ظروف فلزی دیگه که اگر از ارتفاع پرت بشند کج و کوله میشن و نمشکنند، چدن شکنندگی داره که البته این رو نمیتونید روی ظرفتون تست کنید.

رنگ و شکل ظرف چدنی در همه سطوح دورنی و بیرونی یکدست هست. مثلا پشت ظرف که روی گاز قرار میگیره نباید نقره ای و به رنگ آلومینیوم باشه. این یکی از راههای مهم تشخیص چدن هست.

چدن روی رنگ غذا هم تاثیر داره و ممکنه بعضی غذاها مثل فسنجون در ظرف چدنی تغییر رنگ بدن و تیره بشن.

ظرف چدنی ممکنه در اثر موندن آب داخلش زنگ بزنه یا اگه یکی دو روز توی ظرفشویی نشُسته بمونه ممکنه یه دایره زنگ آهن روی ظرفشویی نقش ببنده.

 اگر چنین چدنی پیدا بشه و توی اون غذا پخته بشه به دلیل آزاد شدن یون آهن به درمان کم خونی فقر آهن کمک میکنه.

 



تاريخ : دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 11:27 | نویسنده : زارع
 

 

پندها دادي بهارا ! در خزان زندگي
مي ندانستي كه گوش شاه ، چون گوش خر است!

همچنان نشنيد اندرز فروغي و قوام
چون گمان مي كرد چرخ دهر بر يك محور است!

بامصدق كرد ظلم و راه استبداد رفت
چون كه مي پنداشت ملت تا ابد فرمانبر است!

عاقبت زد ناز و نعمت زير دل ها را كه قوم
گفت آزادي به ما از نان شب واجبتر است!

خوش به حالت مُردي و چون ما ندانستي چرا 
  

جمعيت حسرت كش آن عهد بار ديگر است!؟  



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ | 14:0 | نویسنده : زارع
 

عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم

گردی نستردیم و غباری نستاندیم

دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز

از بیدلی آن را ز در خانه براندیم

هر جا گذری غلغله ی شادی و شور است

ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم

آفاق پر از پیک و پیام است، ولی ما

پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم

احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم

و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم

من دانم و غمگین دلت، ای خسته کبوتر

سالی سپری گشت و ترا ما نپراندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند

ما این خرک لنگ زجویی نجهاندیم

ماننده افسونزدگان، ره به حقیقت

بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم

از نه خم گردون بگذشتند حریفان

مسکین من و دل در خم یک زاویه ماندیم

طوفان بتکاند مگر "امید" که صد بار

عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم 

 

                                         مهدی اخوان ثالث



تاريخ : شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ | 10:54 | نویسنده : زارع

گویند کسی بود که بسیار دغل بود
شیطان تر از ابلیس گمانم ز ازل بود

پیش زن و فرزند خود اخلاق سگی داشت
در کوچه و بازار ولی عین عسل بود

بی عینک دودی و عصا راه نمی رفت
در خانه خود سالم و بیرون شل وپل بود

هرگز به کسی وعده بیهوده نمی داد 
مانند  امیران  وطن اهل عمل بود

با شعر نو و شعر کهن حال نمی کرد
زیرا که دلش در گرو عشق غزل بود

البته غزل آن غزل مد نظر نیست 
این دختره با حاجی ما بچه محل بود

روزی دوسه جا محفل پرجاذبه ای داشت
در نوع خودش نابغه بحث و جدل بود

از حضرت عیسی و خرش حرف زد اما
موضوع سخنرانی او جنگ جمل بود

می گفت عرق از نظر شرع حرام است
منظور وی اما عرق زیر بغل بود

با هرکس و ناکس همه جا رابطه ها داشت
چون معتقد رابطه بین ملل بود

تا این که بگیرد خبر از عالم بالا
شب ها پی تنظیم کد دیش و دکل بود

می داد تکان گاه کمی هیکل خود را
هم بیشتر آن منطقه که روی گسل بود

«حافظ منشین بی می و معشوقه زمانی»
این پند حکیمانه ای از شیخ اجل بود



  • مرکز لینک ایران
  • عجله
  • جالب های انگلیسی